دخترک ... تهنا !

خرید بک لینک

دخترک از شش ماهگی تا یک سال و شش ماهگی اش توی اتاق خودش می خوابید ... تا اینکه من و آقای خ کمر همت بستیم و تصمیم گرفتیم از مستاجری خارج شویم و برای خودمان خانه ای بخریم ... دخترک اتاقش در خانه ی جدید را دوست نداشت ... احساس ترس و یا عدم امنیت به دلیل جابه جایی و تغییر فاحش مکان ما را بر آن داشت چند شبی دخترک را میمهان تخت خودمان کنیم تا حد اقل به خانه ی جدید عادت کند و در پی آن به اتاق خودش ... آن مهمانی چند شبه ... هنوزم ادامه دارد !! دیروز داشتم برای دخترک اسم می بردم که تمام دوستهایش توی تخت خودشان می خوابند ... و خاطر نشان کردم که دخترک هم بزرگ شده است و باید توی تخت خودش بخوابد و اگر توی تخت خودش بخوابد ... هدیه ی زیبایی برایش می خرم .

به مدد این وعده ی چشم گیر دخترک تصمیم گرفت دیشب در اتاق خودش بخوابد ... آقای خ دخترک را به تختش برد و او را خواباند ... در واقع آنقدر آنجا ماند تا دخترک به خواب رفت ... ما هم سرمست و خوشحال دو نفری بعد از چندین سال به تخت خوابمان رفتیم و به خاطر باز بودن جا ... من ! هی از این سو با آن سو غلت می زدم و از یخی ملافه ها لذت می بردم ... نیمه های شب ... صدای راه رفتن پاهای کوچکی مرا از خواب پراند ! دخترک اندکی بالای سرمان ایستاد ... من چشمهایم را باز نکردم که دخترک متوجه بیداری ام نشود ... بعد آمد کنار من خوابید ... حالا چند بار تکانم داد و آرام و خواب آلود گفت : مامان میشه منو بغل کنید؟؟؟ دخترک را بغل گرفتم و دوباره سه نفره خوابیدیم !!

صبح دخترک منرا صدا می زند توی اتاقش ... و می گوید : " مامان ببخشید دیشب اومدم تخت شما ... می دونی ؟؟ دیر وقت بود منم تهنا بودم گفتم تخت شما بخوابم ... مامان حالا جایزه م چی میشه ؟" خنده ای کردم و گفتم عزیزم جایزه ت محفوظه ... اشکالی نداره دیشب اون اتفاق افتاد ... از امشب می تونی دوباره توی تخت خودت بخوابی ... نظرت چیه ؟؟ و دخترک با صدایی بلند گفت : چشم مامان !!

امیدوارم این پروسه که به روش های مختلف من و آقای خ سالهاست در تلاشیم برای انجامش ... به نتیجه برسد !!

تنهاترین تنها...

ما را در سایت تنهاترین تنها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: sogol بازدید: 208 تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1391 ساعت: 8:29

صفحه بندی