خرید بک لینک

.

برچسب: نویسنده: sogol تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1391 ساعت: 4:07

 

برای مراسم عروسی چگونه لباس بپوشیم؟
ساده و شیك بمانید . این گونه مهمانی ها زمان مناسبی برای ریسكهای نامعقول نیست . بهترین لباس برای این نوع مهمانی ها لباسهای طرحدار می باشد .

كارت دعوت های مراسم عروسی را دور خودتان پخش كرده اید و  درب كمدتان را باز كرده و خیره خیره به لباسهای داخل كمد نگاه می كنید و از خودتان می پرسید كدام لباس را می توانید بپوشید . در داخل كمد لباس رسمی كه در عروسی بهترین دوستتان پوشیده اید ، لباسی كه در مراسم مهمانی همكارتان بر تن كرده بودید و لباسی كه در جشن های خودمانی فامیلی بر تن كرده اید به چشم می خورند . همه این لباسها كافیست تا بتوانید تیپی روی مد بزنید . 
كارسناس مد به نام لیسی پول  Lacy Oool  به ما نشان می دهد كه برای مراسم هایی مختلف چه نوع لباسی را بپوشیم : 

برای مراسم هایی كه در روز برگزار می شوند چه نوع لباسی را بپوشیم ؟ 
این نوع مراسم كه در روز برگزار می شوند تحت تاثیر آب و هوا هستند و محل برگزاری مراسم چندان اهمیتی ندارد بلكه نوع پارچه و اندازه لباس اهمیت ویژه ای دارد . 
1 - به دنبال پیراهنهای كوتاه تر كه از پارچه های نخی و حریر دوخته شده اند باشید . 

2 -  قسمت یقه را باز نگه دارید ، بهتر است كه لباستان بصورت بندی باشد .

3 -
در صورت استفاده از لباسهای بدون بند استفاده می کنید موهایتان را  باز بگذارید و روی شانه هایتان بریزید . در صورتی كه موهایتان را جمع كنید شاید خیلی جالب نباشد و حالت اغراق آمیزی پیدا كند . 



4 - 
استفاده از طرحهایی با رنگ روشن بسیار خوب است . در صورتی كه جز آن دسته افرادی هستید كه بسیار عرق می كنند رد عرق بر روی لباستان كمتر نمایان خواهد شد .  

5 - دیگر لوازمتان را ساده انتخاب كنید  و از پوشیدن پیراهنهای با زرق و برق فراوان خوداری نمایید چرا كه این نوع پیراهنها برای قرار ملاقات با دیگر افراد مهم زندگیتان به صرف نهار بهتر است.

6 - از گوشوارهای ساده ، یك دستبند و یك جفت كفش پاشنه بلند كه پاشنه هایش یكسره باشد استفاده نمایید  ( كفشهای با پاشنه بلند یكسره به این دلیل پیشنهاد می گردد كه در صورت برگزاری مراسم در باغ ، در علف فرو نخواهید رفت  )  



 
لباسهای مناسب برای مراسم عروسی كه در شب برگزار می شود : 
این گونه مراسم راهی بسیار جالب برای امتحان مدهای مختلف می باشد .  در صورتی كه موهایتان را خوب درست نكرده باشید هوای گرم باعث بدتر شدن  اوضاع و آبروریزی می گردند پس اول تصمیم بگیرید با موهای بلندتان  می خواهید چه كنید  سپس آن را باز كنید . 

1 - اگر موهایتان كوتاه و یكوری می باشد برای جلب توجهات به سمت صورتتان از گوشواره های بلند چند طبقه زیبا استفاده نمایید . 
 
2 - در مورد رنگ لباس با توجه به اینكه مراسم در شب می باشد استفاده از رنگهای تیره قابل قبول است اما رنگمایه های روشن جلوه مهیج و شادتری خواهند داشت . 

3 - اگر پوست تان را برنزه کرده اید رنگهای مناسب، رنگ صورتی مرجانی و فیروزه ای می باشد . این رنگ ها پوست برنزه را بهتر نشان می دهد . 

  

4 - با توجه به زمان  برگزاری مراسم برای مراسم های عروسی در شب هم استفاده از لباس های كوتاهتر توصیه می گردد ، پس بنابراین پایین دامن را كمی بالا بیاورید . 

برچسب: نویسنده: sogol تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1391 ساعت: 13:43

تفاوت سليقه زوج ها به انتخاب ماشين عروس رسيد.



















برچسب: نویسنده: sogol تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1391 ساعت: 8:44

برچسب: نویسنده: sogol تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 0:26

برچسب: نویسنده: sogol تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 0:26

بر عکس قدیم ها

حالا سرم که شلوغ می شود

بیش از همیشه

به فکر تو می افتم

مثل امروز

بین آن همه کار

برچسب: نویسنده: sogol تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 0:26

انگار کسی ارواح پریشانی را

به صلیب باد میخ می کرد

در دل شب صداهایی بود ...

برچسب: نویسنده: sogol تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 0:26

زیر رگبار شتاب لحظه ها

شعر می نویسم

شاید این

آخرینش باشد

برچسب: نویسنده: sogol تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 0:26

دوستشان دارم

پشت هر کدامشان

خیال تو ایستاده است

پیچ ها را می گویم

برچسب: نویسنده: sogol تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 0:26

بی خود گناه را به گردن راه ها می اندازیم

پیچ ها فقط می پیچند

این ماییم که

می پیچانیم

برچسب: نویسنده: sogol تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 0:26

برچسب: نویسنده: sogol تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 0:25

به زندگی می اندیشد

فیل

به مرگ می اندیشند

شیرها



برچسب: نویسنده: sogol تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 0:25

همه شاد بودند و او

داشت فکر می کرد که شادی را چگونه می توان توصیف کرد

همه اندوهگین بودند و او

داشت فکر می کرد که اندوه را چگونه می توان توصیف کرد

همه ترسیده بودند و او

داشت فکر می کردم که ترس را چگونه می توان توصیف کرد

همه زندگی می کردند و او

شاعر بود

برچسب: نویسنده: sogol تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 0:25

سلام

ميدونيم زياده ولي خيلي قشنگه تا اخرش بخونيد

ولي اين داستان قشنگ رو از دست نديد

انتظار

صبح ها مسیر ثابتی دارم و اگر عجله نداشته باشم آنقدر در ایستگاه منتظر می مانم تا تاکسی مورد علاقه ام برسد. در واقع راننده این تاکسی را دوست دارم. راننده پیر و درشت هیکلی با دست های قوی و آفتاب سوخته و چشم های مشکی رنگ است که تابستان و زمستان سر شیشه ماشین را باز می گذارد و با آنکه چهار سال است بیشتر صبح ها سوار ماشینش می شوم فقط سه چهار بار صدای بم و خش دارش را شنیده ام. ماشینش نه ضبط دارد، نه رادیو و شاید همین سکوت، حضورش را این چنین لذت بخش می کند. ما هر روز از مسیر ثابتی می رویم، فقط چهارشنبه های آخر هر ماه راننده مسیر همیشگی مان را عوض می کند.


یکی از چهارشنبه های آخر ماه به او گفتم «از این طرف راهمون دور می شه ها.» «می دونم.» دیگر هیچ کدام حرفی نزدیم و او باز هر روز از مسیر همیشگی می رفت و چهارشنبه های آخر ماه مسیر دورتر را انتخاب می کرد. چهارشنبه آخر ماه پیش وقتی از مسیر دورتر می رفت، سر یک کوچه ترمز کرد نگاهی به این طرف و آن طرف انداخت، بعد گفت؛ «ببخشید الان برمی گردم» و از ماشین پیاده شد. دوباره کمی این طرف و آن طرف را نگاه کرد، یک کوچه را تا نیمه رفت و برگشت بعد سوار شد و رفتیم.


به دست هایش نگاه کردم، فرمان را آنقدر محکم گرفته بود که ترسیدم از جا کنده شود، اما لرزش دست هایش پیدا بود، پرسیدم «حالتون خوبه؟» گفت «نه.» نگاهش کردم و بعد برایم تعریف کرد.چهل و شش سال پیش عاشق دختر جوانی می شود. چهارشنبه آخر یک ماه دختر جوان به او می گوید خانواده اش اجازه نمی دهند با او ازدواج کند. راننده از دختر جوان می خواهد لااقل ماهی یک بار او را از دور ببیند. دختر جوان قول می دهد تا آخر عمر چهارشنبه آخر هر ماه سر این کوچه بیاید. چهل و شش سال دختر جوان چهارشنبه آخر هر ماه سر کوچه آمده، راننده او را از دور دیده و رفته است. از راننده پرسیدم «دختر جوان ازدواج کرد؟» نمی دانست. پرسیدم «آدرسشو دارین؟» نداشت. در این چهل و شش سال با او حتی یک کلمه هم حرف نزده بود فقط چهارشنبه های آخر هر ماه دختر جوان را دیده بود و رفته بود.


راننده گفت «چهل و شش سال چهارشنبه آخر هر ماه اومد ولی دو ماهه نمیاد.» به راننده گفتم «شاید یه مشکلی پیش اومده.» راننده گفت «خدا نکنه» بعد گفت «اگر ماه دیگر نیاد می میرم.»

برچسب: نویسنده: sogol تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 0:25

The one who loves least controls the relationship

آنکه کمتر دوست می دارد رابطه را کنترل می کند.

برچسب: نویسنده: sogol تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 0:25

صفحه بندی