خرید بک لینک
دکترها میگن مامان توی کما نیست ... میگن صرفا بیهوشه ...در صورتیکه دکتر مطمئنه صداها رو می شنوه هیچ رفلکسی به صدا نداره جز فشردن ضعیف و کم جون دست ... اونم برخی مواقع . گویا اون موج سینوسی هنوزم هست ... چشمهاش حالت خواب خرگوشی داره ... گاهی که دست رو فشار می ده و معلومه هوشیاره اگه ازش سوالی بپرسی با همون فشار دست آره یا نه رو نشون میده ... این چند روز هیچ صدایی از مامانم شنیده نشده بود .

دیشب برادر بزرگم اومد بیمارستان ... راهش ندادن ... زن داداشم گوشی رو گذاشت دم گوش مامان تا داداش باهاش حرف بزنه ... همچنان سکوت بود ... من و زن داداشم خیره به عکس العمل مامان بودیم ... تا صدا رو شنید ... شروع کرد به تکون خوردن ... تکون خوردن هاش ضعیف و همراه با لرزیدن شدید هست ... بعد با صدایی که به زحمت در می اومد ... گفت بله !

داداشم اونطرف گوشی زار می زد ... من و زن داداش اینطرف ...

مامانم عاشق برادر بزرگمه ... یه دوست داشتن عجیب و غریب که قابل وصف نیست ... و اون به صدای پاره ی تنش واکنش نشون داد ... و بعد از اون قطره ای از اشک ... از گوشه ی چشمش لرزید و سُر خورد پایین .

و دوباره کاملا بدون عکس العمل شد !

* بعد نوشت : اون کسی که عامل تموم مشکلات عدیده ی من توی محیط کارم بود ... دیروز تسویه حساب کرد و رفت !! یعنی مجبورش کردند به رفتن ... این یعنی پایان تمام مشکلات سخت کاری که از سه ماه پیش روی من سنگینی می کرد . ولی خوبی و قشنگی این خبر گُم شد پشت غم بی نهایت بیماری مامان ... و من ! فقط یک خدارو شکر گفتم و دیگه حتی بهش فکر هم نکردم !!

برچسب: نویسنده: sogol تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1391 ساعت: 8:29

صفحه بندی