مادرم آرزوش بود دوباره بره مشهد ... اوائل ماه بود که با مریم تصمیم گرفتیم با هواپیما ببریمش و برش گردونیم ... داشتم دنبال تور می گشم ... توری که خدمات خاص داشته باشه برای بیمار اینطوری ... داشتم تحقیق می کردم ... حالا مادرم ...
یا امام رضا ... صدام رو می شنوی ؟؟ جون مادرت قسمت می دم ... یا امام رضا
مامانم همیشه می گفت هر وقت می خواین به امام رضا توسل پیدا کنید ... اگه می خواین حتما شفاعتتون رو بکنه ... قسمش بدید به جون مادرش ... به جون مادرش فاطمه ... مامانم می گفت چون امام رضا عاشق مادرش بوده .
مامانم ... پس چرا هر چی قسمش می دم ... بهبودی توی حال تو ایجاد نمی شه ؟؟ چرا ؟؟ مامان ... قلبم درد می کنه ... بیدار شو . چشماتو باز کن مامان ... دخترت داره می میره ...تو که عاشقونه منو دوست داشتی ... به خاطر من بیدار شو ... الهی من بمیرم ... کاشکی می مردم ... کاشکی من میمردم ... من تحملش رو ندارم ...مامان ... مامانم
تنهاترین تنها...ما را در سایت تنهاترین تنها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: sogol
بازدید: 201