پست 17 : توهم

خرید بک لینک

+ دوست ندارم نوشته های دلنوشته رو سیو کنم. دلم میخواد لحظه و به آنی بنویسم هر چیزی رو که از ذهنم میگذره. چون وقتی از داغیه اون لحظه و احساس بگذره دیگه کهنه میشه و برام جذاب نیست. امشب هم اومدم که از همه چی بنویسم اما نشد که بشه یه وقفه ی کوتاه افتاد و اون حرفا جای خودشونو توی قلبم باز کردن . حالا کو تا دوباره بیرون بیان و گفته بشن.

دلم به مسافرت نبود اما انگار باید میرفتم.همه رو جاهای زیارتی میطلبه و منو دریا. آروم نبود درست مثل خودم خروش داشت اما من برعکس اون همه چیز رو با سکوت تماشا میکنم و میذارم به حساب روال زندگی. تکرار ممتد زندگی که داره چیزایی رو نابود میکنه و چیزایی رو میسازه از نو.

یعنی داره من رو از دوباره میسازه؟! نمیدونم ... دوست دارم به تماشا بشینم. خسته از فکر و خیال و توهم شدم. میذارم این موجا خودشون به صخره های زندگیم بخورن. بالاخره شاید منم به دریا زدم.

+ گذشته از این حرفا، نباید به کسی بگی که به کسی نیاز نداره. یه حسایی مثل درد مثل عشق مثل مادر شدن مثل غم مثل شادی و خیلی چیزای دیگه بین همه ی آدما مشترکه. هرجای دنیا هم که باشی از هر نژادو قوم و سنتی که باشی احساس بین همه مشترکه. فقط ظاهر آدماست که با هم متفاوته. اما بعضی ها حسرت آرامش دیگران رو میخورن بعضی ها هم در آرزوی شادی های دیگرانن. اما غم همیشه هست . و برای همه. یکی داد میزنه و میگه یکیم توی خودش میریزه و میخنده و آرومه.

خیلی چیزا بین همه ی آدما مشترکه.

+ برای ریسک کردن باید چشم ها روبست. و من با این عینک همه چیزو دوبرابر بقیه میبینم. بشکنم؟! ببندم؟! پس این حس چی میشه.

+ تمام چیز هایی که دوست نداری تو وجود آدم هایی پیدا میشه که حس میکنی بهت نزدیک میشن و میخوان که تورو جزئی از خودشون کنن. درسته که حق انتخاب هست اما ...

+ گاهی زندگی یعنی اینکه حس کنی یه پشه داره تمام بدنت رو نیش میزنه... :) درست مثل الان

تنهاترین تنها...

ما را در سایت تنهاترین تنها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: sogol بازدید: 200 تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 0:22

صفحه بندی