من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال آرزوهایم را آشفته نمی کند. حالا یاد گرفتم که فراموشی دوای درد همه نداشتن ها, نخواستن ها و نیامدن هاست. یاد گرفتم که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند.
یاد گرفتم که بشنوم تا فردا.
و به روی خود نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند.
+ مطلب رو از جایی کپی کردم... زیباست

تنهاترین تنها...
ما را در سایت تنهاترین تنها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: sogol
بازدید: 199